زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! 

               خانه           قلم ها                  rouzaneha@rouzaneha.org               پيوند ها       

     ار نگاهِ  فريدون ايل بيگی                            نوشته های سياسی          

گالريِ عکس

 فريدون ، دانشي که رفت ...     HTML     PDF  

 آخرين همسفر ( منتخبِ  اشعار )       PDF         HTML

... ديگر "نوشته هایِ سياسی"

 نوشته ها و ترجمه های ِ پراکنده

اشعار

درخواستِ ياری  برایِ يافتنِ منتشر شده های فريدون

توضيحا بگويم :

قصدِ من ، نشرِ نوشته هايِ فريدون است و نه « تبليغ » برايِ اين و آن سازمان و تشکيلاتي - که سالهايِ سالست که وجودِ خارجي ندارند و گناهِ من نيست که نوشته هايِ فريدون در اين نشريات آمده اند ؛ او به راهِ خود مي رفت و منهم به راهِ خودم و هميشه و در همهء موارد با هم موافق نبوديم .

به نظرم ، هنوز هم ، امروز ، خواندنِ نوشته هايش عبرت انگيزست و قابلِ استفاده .                            آراد (م.) ايل بيگي

برچيده هائي از توضيحات ِ فريدون ايل بيگي در کتاب ِ :

" ما توپاماروها "  ( جلد ِ سوم )

منظور ( … ) بهيچوجه كم جلوه دادنِ  انقلاب هاي درخشانِ  شوروي،  چين وكوبا ؛ ياعدم استفاده ازتعليماتِ گرانبهاي آنها نيست . بلكه لبهءتيز انتقاد متوجهء بعضي از نسخه نويسانِ " انقلاب پرولتري " يا پاره أي ازرونوشت بردارانِ  احساساتيِ "جنگ انقلابيِ " معاصراست ازانقلابهايِ  موفق گذشته .  انتقاد [] مربوط به " شكلِ  ظاهري " اين انقلاب ها ، ومتوجهء مقلدانِ آنهاست كه براي پياده كردنِ  اين  " اشكالِ  ظاهري " باسماجت تلاش  ميكنند  ؛ و در پاره أي از موارد در  كوره راهِ  تقليد تا آنجا پيش ميروند كه رونوشت مطابقِ اصل در ميآيد ، بدون ِ اينكه محتوايِ  مكاني و زماني را در نظر بگيرند .

( ما توپامارو ها / تجربياتِ جنگ چريكي شهري / اروگوئه ، بدونِ  نامِ   مترجم ، از انتشاراتِ  سازمانهايِ  جبهه ملي ايران در خارجِ  از كشور (بخشِ  خاورميانه ) ، فروردينِ  1353 ،  زير نويسِ  1 ، ص 52 ) .

 ممكنست بجايِ " نمونه و سر مشق " ،   " فردِ  استثنائي " و " شهيد" سازي ، كشته شدن ِ يك مبارز را در مقابله با پليس و يا درزير شكنجه بعنوانِ  " يك حادثه ناشي از كار " تلقي كردن ،  مارا شوكه كند . ولي چه ميشود كرد ؟ چه بخواهيم قبول كنيم يا نه ، اين حقيقتي است كه وجوددارد . جنبشي وجود دارد كه  عليرغمِ  تمامِ ارزش و احترامي كه براي مبارزين از پا درآمدهء خود قائل است ، به قهرمان نمائي و شهيد سازي توجهي ندارد ، خودرا در گذشته  محدود  نميكند ، به آينده نظر ميدوزد (…) نگارندهء اين سطور را نظر بر اين نبوده و نيست كه مقامِ شامخِ  قهرمانان  برجسته و انسانهايِ   شريفي را كه قهرمانانه زيسته اند و به خاطرِ   هدقهائي بزرگ تاپايِ (…) جان مردانه ايستاده اند ، احتمالا كم بهاء جلوه داده شود ، يا با سكوت برگزارگردد و يا تعليماتِ  پرارج  زندگي و مرگِ آنان به ديگران انتقال نيابد . ابدا ! بلكه منظور اينست كه از گذشته نگري مبالغه آميز ، از اصل  فدايِ  فرع شدن اجتناب بعمل آيد : به حرف بيش از عمل ، به شكل بيش از محتوي اهميت داده نشود .

اين متاسفانه نه فقط نزد  ما ، بلكه  يك كم در همهء جايِ  دنيا بصورت  يك عادت ، يك مرضِ  مزمن ، يك سنت ، يك مذهب درآمده است : پس ازهزاران سال ، همچنان به نوحه سرائي و به به گوئي ِ قهرمانان  ملي و مذهبي گذشته ميپردازند . ما اين حرف  مسخرهء  عده أي را قبول نداريم كه : بايد تاريخ را از عددِ  صفر شروع كرد . نه ، فقط در يك جمله حرف دراين است كه آن   قهرمانانِ   شماره ناپذير  ( چه با نام و آوازه ، وچه ناشناس و گمنام ) به اين منظورشقه شقه نشده اند، تويِ  شعله هايِ آتش خاكستر نگرديده اند ، خنجرنخورده اند ، بزيرِ گيوتين نرفته اند، وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل نكرده اند ،  درمقابل  جوخهءآتش قرار نگرفته اتد تا ديگران در مرگشان نوحه  و زاري سر دهند يا به به و چه چه بگويند .        ( همان ، زيرنويس   23  ،   صص 150-152 .

... ديگر نوشته ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Webstats4U - Free web site statistics