|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
توضيحا بگويم : قصدِ من ، نشرِ نوشته هايِ فريدون است و نه « تبليغ » برايِ اين و آن سازمان و تشکيلاتي - که سالهايِ سالست که وجودِ خارجي ندارند و گناهِ من نيست که نوشته هايِ فريدون در اين نشريات آمده اند ؛ او به راهِ خود مي رفت و منهم به راهِ خودم و هميشه و در همهء موارد با هم موافق نبوديم . به نظرم ، هنوز هم ، امروز ، خواندنِ نوشته هايش عبرت انگيزست و قابلِ استفاده . آراد (م.) ايل بيگي برچيده هائي از توضيحات ِ فريدون ايل بيگي در کتاب ِ : " ما توپاماروها " ( جلد ِ سوم )
منظور ( … ) بهيچوجه كم جلوه دادنِ انقلاب هاي درخشانِ شوروي، چين وكوبا ؛ ياعدم استفاده ازتعليماتِ گرانبهاي آنها نيست . بلكه لبهءتيز انتقاد متوجهء بعضي از نسخه نويسانِ " انقلاب پرولتري " يا پاره أي ازرونوشت بردارانِ احساساتيِ "جنگ انقلابيِ " معاصراست ازانقلابهايِ موفق گذشته . انتقاد [ … ] مربوط به " شكلِ ظاهري " اين انقلاب ها ، ومتوجهء مقلدانِ آنهاست كه براي پياده كردنِ اين " اشكالِ ظاهري " باسماجت تلاش ميكنند ؛ و در پاره أي از موارد در كوره راهِ تقليد تا آنجا پيش ميروند كه رونوشت مطابقِ اصل در ميآيد ، بدون ِ اينكه محتوايِ مكاني و زماني را در نظر بگيرند . ( ما توپامارو ها / تجربياتِ جنگ چريكي شهري / اروگوئه ، بدونِ نامِ مترجم ، از انتشاراتِ سازمانهايِ جبهه ملي ايران در خارجِ از كشور (بخشِ خاورميانه ) ، فروردينِ 1353 ، زير نويسِ 1 ، ص 52 ) . ممكنست بجايِ " نمونه و سر مشق " ، " فردِ استثنائي " و " شهيد" سازي ، كشته شدن ِ يك مبارز را در مقابله با پليس و يا درزير شكنجه بعنوانِ " يك حادثه ناشي از كار " تلقي كردن ، مارا شوكه كند . ولي چه ميشود كرد ؟ چه بخواهيم قبول كنيم يا نه ، اين حقيقتي است كه وجوددارد . جنبشي وجود دارد كه عليرغمِ تمامِ ارزش و احترامي كه براي مبارزين از پا درآمدهء خود قائل است ، به قهرمان نمائي و شهيد سازي توجهي ندارد ، خودرا در گذشته محدود نميكند ، به آينده نظر ميدوزد (…) نگارندهء اين سطور را نظر بر اين نبوده و نيست كه مقامِ شامخِ قهرمانان برجسته و انسانهايِ شريفي را كه قهرمانانه زيسته اند و به خاطرِ هدقهائي بزرگ تاپايِ (…) جان مردانه ايستاده اند ، احتمالا كم بهاء جلوه داده شود ، يا با سكوت برگزارگردد و يا تعليماتِ پرارج زندگي و مرگِ آنان به ديگران انتقال نيابد . ابدا ! بلكه منظور اينست كه از گذشته نگري مبالغه آميز ، از اصل فدايِ فرع شدن اجتناب بعمل آيد : به حرف بيش از عمل ، به شكل بيش از محتوي اهميت داده نشود . اين متاسفانه نه فقط نزد ما ، بلكه يك كم در همهء جايِ دنيا بصورت يك عادت ، يك مرضِ مزمن ، يك سنت ، يك مذهب درآمده است : پس ازهزاران سال ، همچنان به نوحه سرائي و به به گوئي ِ قهرمانان ملي و مذهبي گذشته ميپردازند . ما اين حرف مسخرهء عده أي را قبول نداريم كه : بايد تاريخ را از عددِ صفر شروع كرد . نه ، فقط در يك جمله حرف دراين است كه آن قهرمانانِ شماره ناپذير ( چه با نام و آوازه ، وچه ناشناس و گمنام ) به اين منظورشقه شقه نشده اند، تويِ شعله هايِ آتش خاكستر نگرديده اند ، خنجرنخورده اند ، بزيرِ گيوتين نرفته اند، وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل نكرده اند ، درمقابل جوخهءآتش قرار نگرفته اتد تا ديگران در مرگشان نوحه و زاري سر دهند يا به به و چه چه بگويند . ( همان ، زيرنويس 23 ، صص 150-152 ) . |