|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
| نوشته ها و ترجمه هایِ پراکنده | ||
|
فدريکو گارسيا لورکا : ترانهء سوارنظام *
کوردو دور و تنها
اسب سياه ، بدر تمام ، زيتون در خورجين من . با آنکه جاده را من می شناسم نيکو اما به کوردو هرگز نمی رسم .
بر هامون ، بر باد ، اسب سياه ، ماه سرخ ، مرگ آنجا می پايد مرا از بالای برج های کوردو .
آه ! راه چه طولانيست ای اسب ارزشمند من ! مرگ در انتظارمنست ، می دانم ، بر سر راه کوردو !
کوردو دور و تنها . __________________ * اين شعر از روی سه ترجمه فرانسوی : 1- کليات آثار فدريکو گارسيا لورکا - چاپ گاليمار ، جلد اول ، به ترجمهء : ا. بلاميش و پ . دارمانژه آ 2- ترانه کولی و شعرها - ناشر : پی ير سه گر ، به ترجمهء : کِلر روآ 3- جُنگ شعر اسپانيا ، از قديم ترين ايام تا به امروز - ناشر : پی ير سه گر ، به ترجمهء پ . دارمانژه آ به فارسی برگردانيده شد . مترجم
[ با افزودنِ عکسها ] |