|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
روز شد : lundi, 09. juin 2008 |
||
| نوشته ها و ترجمه هایِ پراکنده | ||
|
از ميانِ دستنوشته هایِ بسياری کمی که از فريدون پيش منست ، هربار نوشته يا ترجمه ای ( که بيشتر آنها ، پيش ازاين ، از سالهایِ اواخرِ 30 تا سالهای ِ اواخرِ 40 ، در مهمترين نشرياتِ ادبیِ آنزمان منتشر شده اند ) را خواهم آورد - هرچند که نيمه کاره باشند و يا ابتدا و انتها ، نداشته باشند . آراد (م.) ايل بيگي |
|
|
دو ترجمه از « برتولت برشت : سقراط مجروح » 1- با برگردانی : هوشنگ ازبيجاری و فريدون ايل بيگی ( از متنِ آلمانی ) 2- با برگردانی : م. قاند ( از متنِ انگليسی ) |
برتولت برشت : تفنگ های ننه کارار
|
|
همانطور که گياهان شوره ظريف درآن لحظه ای که حتی صاحب شان از وجود آنها بی اطلاع ميماند بر ديوارهای کهنه به اهتزاز در می آيند ، همان گونه ناگهان در درون تو ذوق ادبی پديدار می شود |
فدريکو گارسيا لورکا : ترانهء سوارنظام آه ! راه چه طولانيست/ ای اسب ارزشمند من ! / مرگ در انتظارمنست ، می دانم ، / بر سر راه کوردو |
|
|
متنِ کامل |
|
داستايووسکی ... تنها کسيست که در روانشناسی بمن چيزی آموخته است ... کشف او برایِ من ، مهمتر از کشف استاندال بوده است . |
قرن هفدهم قرن رياضيات بود ، قرن هيجدهم قرن فيزيک و قرن نوزدهم قرن زيست شناسی ، قرن بيستم ، قرن وحشت است . |
|
با برگردانی ِ «انوشه » [فريدون ايل بيگی] همه مان ... همه مان / خيره بر مرگ و نظاره گر مرگ / چهرهء پست فاشيسم / چه شوم است ، چه شوم ! |
ولاديمير ماياکوفسکی
/ سيامک آزاده [ فريدون
ايل بيگی ]
: گفتگو با رفيق لنين
ماجراها و رسوائی ها تلمبار
شده / جنجالی از وقايع و اتفاقات / روز محو می شود |
![]()
اِله آنور مارکس (برگردان : شاهين [فريدون ايل بيگي ]: فريدريش انگلس |
|
پُل اِلوآر : کارِ شاعر
انسان خيلی زود ميرسد / به کلمات ِ مشابه / به کلماتِ بی وزن / بعد / به کلماتِ بی دنباله |
|
داويد فات : فرانتس فانون
1961- « نفرين شدگان زمين » در ماه دسامبر در پاريس انتشار يافت . در
بيمارستانی در واشنگتن ، چراغ زندگی فانون خاموشی گرفت . جسد ادرا به الجزاير
منتقل کرده در همينجا به خاک سپردند. |
|
روبر مِرل : سی زيف و مرگ
(ترجمهء آزاد با : احمد
شاملو |
|