زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! 

               خانه           قلم ها                  rouzaneha@rouzaneha.org               پيوند ها       

  ار نگاهِ  فريدون ايل بيگی                             اشعار 

گالريِ عکس

 فريدون ، دانشي که رفت ...     HTML     PDF  

 آخرين همسفر ( منتخبِ  اشعار )       PDF         HTML

نوشته هایِ سياسی

 نوشته ها و ترجمه های ِ پراکنده

درخواستِ ياری  برایِ يافتنِ منتشر شده های فريدون

رفتن ... هستن

( از مجموعه اشعار ِ " آخرين همسفر " ، تهران ، 1344 )

 

می رفتم
هدف ، رسيدن بود .
شب بود و بيمناک جنگل بود .
تنها بودم
می رفتم
شايد ز بيم ماندن بود .
تنها بودم
می رفتم
شايد ز ترس مردن بود .
تنها بودم
می رفتم
شايد مقصود رفتن بود .
هر چيز بود در من ، الا ، الا
شوق و هوای راه گشودن بود .
بيهوده بود ، هيچ بود ، ياوه – می دانم
يک چيز بود در آن شايد
برگردان بيم شبان جنگل بود .

هستم
تنها هستم
هدف ، رسيدن نيست .
شب هست و بيمناک جنگل هست .
هستم
تنها هستم
در من ديگر بيم ماندن نيست .
هستم
تنها هستم
در من ديگر بيم مردن نيست .

تهران 9-11-41

... ديگر نوشته ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Webstats4U - Free web site statistics