|
زايشِ مان ، انسانيتِ مان ؛ و نه اصل و نسبِ مان ! |
||
|
روز شد : dimanche, 08. juin 2008 |
||
| اشعار | ||
|
متنِ کاملِ کتابِ « برتولت برشت : سقراط مجروح » 1- سقراط مجروح 2 - سزار و سربازِرومی اش دو ترجمه از « برتولت برشت : سقراط مجروح» 1- با برگردانی : هوشنگ ازبيجاری و فريدون ايل بيگی ( از متنِ آلمانی ) 2- با برگردانی : م. قاند (از متنِ انگليسی ) |
جلد اول ( پيشگفتار ) - متنِ کامل ما برخلاف كسانيكه بر روي كاغذ ماركسيست اند و نه در تحليل ، تكيه كردن برروي خطراتِ عظيمي كه جناحِ "راديكال" [ جناح خميني ] و نه مذهب ( مبارزهء ماركسيستها و طبقه، كارگر بارژيم سرمايه داري وابسته به امپرياليسم ، مبارزهء طيقاتي است و نه مبارزه با مذهب) براي جنبشِ خلقهايِ ايران دارد را ضربه زدن به جنبشِ توده أي نميدانيم . كاملا برعكس معتقديم كه اگر همين امروز [ سالِ 1356]، در اين لحظاتِ بسيار حساس از تاريخ كشور ما ، برعليه اين جناح موضع نگيريم و ماهيتِ واقعي آنرا افشاء نكنيم به جنبشِ خلق و طبقهءكارگر ضربه زده وبه آن خيانت كرده ايم... .- برچيده هائي از كتاب : قانون ِ اساسي ِايران ياشمشيرِ چوبين مبارزه |
به : همهء آنانی که در
افسون ِ تو مسخ شده اند |
|
ولاديمير ماياکوفسکی
/ سيامک آزاده [ فريدون |
فدائيانِ اسلام ، امروز ديگر آن مفهومِ محدودِ سالهايِ بيست را ندارد كه توسط چهار تروريستِ قشري پايه گذاري شد . فدائيانِ اسلام ، امروز يك جريانِ وسيعِ فكري است با زير بنايِ مشروعه طلبي و ولايتِ فقيه كه مبتكرِ و بنيانگذار اصليِ آن شيخ قضل الله نوري ، " پيشوايِ كبيرِ " آن آيت الله كاشانيl ، قهرمانِ آن نوابِ صفوي ، خطيبِ آن حجت الاسلام فلسفي ، بازويِ مسلحِ آن سپاه پاسداران ، حاكمِ شرعِ آن حجت الاسلام خلخالي و رهبر آن آيت الله خميني است . |
افسانهء باد و سرگذشت ِ باد
برف مي بارد و
يخ
بسته هوا .
|
|
با برگردانی ِ «انوشه » [فريدون ايل بيگی] همه مان ... همه مان / خيره بر مرگ و نظاره گر مرگ / چهرهء پست فاشيسم / چه شوم است ، چه شوم ! |
||
اِله آنور مارکس
(برگردان : شاهين [فريدون ايل بيگي ] )
: فريدريش انگلس
|
|
مسافر
در دشتهاي ِ خالي و خشک و گداخته ، |
|
برچيده هائي از توضيحات ِ فريدون ايل بيگي در کتاب ِ : " ما توپاماروها" (جلد ِ سوم) اين متاسفانه نه فقط نزد ما ، بلكه يك كم در همهء جايِ دنيا بصورت يك عادت ، يك مرضِ مزمن ، يك سنت ، يك مذهب درآمده است : پس ازهزاران سال ، همچنان به نوحه سرائي و به به گوئي ِ قهرمانان ملي و مذهبي گذشته ميپردازند . ما اين حرف مسخرهء عده أي را قبول نداريم كه : بايد تاريخ را از عددِ صفر شروع كرد . نه ، فقط در يك جمله حرف دراين است كه آن قهرمانانِ شماره ناپذير ( چه با نام و آوازه ، وچه ناشناس و گمنام ) به اين منظورشقه شقه نشده اند، تويِ شعله هايِ آتش خاكستر نگرديده اند ، خنجرنخورده اند ، بزيرِ گيوتين نرفته اند، وحشيانه ترين شكنجه ها را تحمل نكرده اند ، درمقابل جوخهءآتش قرار نگرفته اتد تا ديگران در مرگشان نوحه و زاري سر دهند يا به به و چه چه بگويند . |
![]() دوستی با تو تنها ... فرياد خاموش گودال عصيان خسته لبخند وسوسه های گريز آخرين همسفر پُل در عظيم خلوت من افسانهء باد و سرگذشتِ باد چوپان پيام به تو که از من هيچ ساخته اي انسان زندهء جاويد مسافر برکه پيغام خاطره به خاطر هيچ زيستن چه شيرين است به تو مي نگرم ، به تو ناشناخته ميهمان مجسمه هاي گوشتي آه! اي خاموش... يکبار ديگر رهگذر کوه مرثيه اي از براي هيچ گريز ِ عبث تنهائي انتظار نالهء يک برگ در رهگذار باد نفرت طرحي برايِ سه سايه مردي که.. رفتن ... هستن مرگ در بستر اعتقاد |
|
|
رژيس
دبره : در بارهء اروگوئه
( برگردان |
||
|
|
|
|
|
|
"احکام اسلام"
يا تلاش برای استحکام حکومت آخوندی
"بندج" ريسمان ِ
پوسيده برای ِ بندبازی ِ جديد
|
|
|
"بيانيهء
الجزاير" : سند پرداخت وجوه شرعيه به امپرياليسم امريکا !
|
||
|
از
مبارزهء جاری تا مبارزهء توده ای
[نوشته
ای مشترک فريدون با "کسی ديگر]
|
||